نغمه های بهاری
خط ب خط می نویسم تمام صفحه های خیالم پر از خطوط رنگارنگ پر از امید های معصوم پر از ترس های مبهم کنار باغچه ی خیالم درخت سیبی هست سبز می شود گاهی میوه می دهد شاید تمام سیب های خیالم عطر دستان تورا می خواهد و تپش های نفس های تو را باز هم آهسته می گویم کاش این باغچه هرگز هوس سیب نداشت من چون عاشق ترینم به اشعار دکتر حمید مصدق این اسم رو برای وبلاگم انتخاب کردم. به آسمان میرسم و دیگر نیستی میان دست های اندوهم کنار ساحل میمیرم دریا رد پایت را شست خاطرت اما هنوز نفس میکشد شاید بگن اینا کار دنیا نیست کار آدمهای تو ی دنیاست. اما من میگم نه کار دنیاست. آخه همه آدما میگن: «من عوض نشدم.من هنوز همون آدم قبلی هستم.» آدما که دروغ نمیگن.میگن؟آدما که زیر قولشون نمیزنن.آدما که دوستاشونو فراموش نمیکنن.نمیدونم دیوونه ها هم آدم هستن یا نه.دیوونه ها دروغ میگن.زیر قولشون میزنن. چون حرفاشون زود یادشون میره.دیوونه ها به همه میخندن. حتی به گریه ی بقیه هم میخندن.آدمو اذیت میکنن. حرف گوش نمیدن.دل آدمو میشکنن. اما دیوونه ها بهتر از آدم ها هستن. چون حداقل ادعای آدم بودن نمیکنن نمیدونم چرا همه میگن بهار هم داره به آخر میرسه. اینجوری دلم میگیره.اخه هنوز نیمه اول بهار هم تموم نشده.چرا اینجوری میگن.تو خیابون که قدم میزنم بوی بهار نارنج منو یاد بچگی هامون میندازه. عاشق مربای بهار نارنج بودم. به خاطره هام که فکر میکنم میگم چقدر زود گذشتن روزایی که آرزو میکردم زود تر بگذرن و حالا حسرت برگشتن اون روزا رو میخورم. به اینده که فکر یه دنیا نگرانی میاد سراغم. ترجیح میدم باز به گذشته فکر کنم. بهار میگن داره تموم میشه و من باز هم امسال از تقویم عقب موندم.جالبه که یه بهار از بهار عقب بمونه.از پنجره بیرون رو نگاه میکردم.یه باغ پراز شکوفه های صورتی.خدایا چقدر نازهستن.آقا نگه دار من چند تا عکس تو باغ بندازم.آقای راننده...... من تازه بیدار شدم ببخشید میشه نگه دارین من چند تا عکس با این شکوفه های نازنین بگیرم؟.... نه اانگار نمیشنوه.روزگار داره سریع پیش میره و صدای منو نمیشنوه. بیخیال. باز از پشت شیشه بهار رو تماشا میکنم.نمیخوام فرصت تماشای بهار رو از دست بدم هرچند داره دیر میشه. خدایا! خوش به حالت که اینقدر نقاشی هات قشنگه. خدا جونم خیلی دوستت دارم. مراقب تموم دل های بهاری باش. تو به من خندیدی و نمیدانستی؛
بهت میخنده کسی که باهاش میخندی![]()
دلتو میشکنه کسی که بخاطرش خودتو میشکنی![]()
تنهات میذاره کسی که ازت قول میگیره تنهاش نذاری ![]()
فراموشت میکنه کسی که میترسید فراموشش کنی ![]()
بهت دروغ میگه کسی که میگه دروغ بگی هیچوقت نمی بخشتت![]()
![]()
با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟
مادرش پرسید
دعوا کردی باز؟
پدرش گفت
و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
به دنبال آن چیز
که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
و خندیده بود
من به چه دلهره از باغچۀ همسایه سیب را دزدیدم؛
باغبان از پی من تند دوید؛
سیب را دست تو دید؛
غضبآلود به من کرد نگاه؛
سیب دندانزده از دست تو افتاد به خاک؛
و تو رفتی و هنوز؛
سالهاست که در گوش من آرام آرام؛
خشخش گام تو تکرارکنان میدهد آزارم؛
و من اندیشهکنان غرق در این پندارم؛
که چرا باغچۀ کوچک ما سیب نداشت؛![]()
| Design By : Mihantheme |


